حسين بن حسن خوارزمي

789

شرح فصوص الحكم

اين حالت به نسبت با كسى است كه ملاحظهء جمال حق مىكند در صور اكوان ، و غافل نمىشود مگر در اوقات يسيرة . و أعظم الوصلة النكاح و هو نظير التوجه الإلهي على من خلقه على صورته ليخلفه فيرى فيه نفسه فسوّاه و عدله و نفخ فيه من روحه الذي هو نفسه . و اعظم وصلت نكاح است ، يعنى مجامعت . و آن نظر توجه الهى است از براى ايجاد انسان ، تا مشاهده كند در وى صورت و عين خود را . از براى اين تسويه و تعديل كرد ، و از روح خود در وى بدميد . همچنين ناكح نيز متوجه مىشود از براى ايجاد ولد كه بر صورت او باشد ، و نفخ مىكند در وى بعض روح خود را ، كه نطفه بر آن مشتمل است تا مشاهده كند نفس و عين خود را در مرآت ولدش ، و خليفه باشد بعد از او . پس اين نكاح معهود نظير نكاح اصلى أزلي شد . فظاهره خلق و باطنه حق . پس ظاهر آن چه حق آن را تسويه و تعديل كرده است از صورت انسانيه خلق است موصوف به عبوديت ، و باطن او حق است از براى آن كه باطنش از روح الهى است كه مدبّر مظاهر است و مربى او ، بلكه عين اوست ظاهر گشته به صورت روحانيه . و لهذا وصفه بالتدبير لهذا الهيكل ، فإنه تعالى به « يُدَبِّرُ الأَمْرَ من السَّماءِ » و هو العلو ، « إِلَى الأَرْضِ » ، و هو أسفل سافلين ، لأنها أسفل الأركان كلها . يعنى : از براى حق بودن باطنش مدبّر هيكل انسانى آمد . و مدبّر غير حق نتواند بود ، چه حق - سبحانه و تعالى - است كه تدبير امر وجود مىكند در أرواح كه « يُدَبِّرُ الأَمْرَ من السَّماءِ » « 29 » يعنى از علو بسوى ارض بدن كه اسفل اركان است . و در عالم انسانى مرأه به نسبت با رجل چون ارض است به نسبت باسماء . پس روح مدبّر به صورت رجل و مرأه همان مدبّر سماء و ارض است . و سماهن بالنساء و هو جمع لا واحد له من لفظه ، و لذلك قال عليه السّلام « حبّب إلى من دنياكم ثلاث : النساء » و لم يقل المرأة . و زنان را به لفظ نساء ذكر كرد ، و آن جمعى است كه او را از لفظش واحد نيست و در جوهر حروفش دلالت بر تأخّر است . و لهذا رسول - عليه السّلام - در

--> « 29 » س 32 ى 5 .